|
1- بخشی از مطالب کتاب مذهب علیه مذهب_ دکتر علی شریعتی صفحات 206 تا 208:
حکومت مذهبی،رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی،رجال مذهبی(روحانی)مقامات سیاسی و دولتی را اشغال میکنند و به عبارت دیگر،حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت.روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین میداند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند.یک زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم میداند به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دینی نه به اعتبار رای و نظر و تصویب جمهور مردم.بنابراین یک حاکم غیر مسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده ی خدا میداند بر جان و ناموس همه مسلط است و در هیچ[فعالیتی]تردیدی به خود راه نمیدهد بلکه رضای خدا را در آن میداند.گذشته از آن برای مخالف،برای پیروان مذاهب دیگر حتی حق حیات نیز قائل نیست.آنها را مغضوب خدا،گمراه،نجس و دشمن راه دین و حق میشمارد.خلاصه حکومت مذهبی همان است که در قرون وسطی کشیشان داشتند.
اما در اسلام چنین بحثی اصلا مطرح نیست.زیرا عُمّال حکومت مذهبی در جامعه ی اسلامی وجود ندارد.سازمانی به نام روحانیت ” clerge ” نیست و کسی روحانی حرفه ای نمیشود.در اسلام میان مردم و خدا واسطه نیست.هر کس مستقیما با او در تماس است.تحصیل علوم مذهبی در انحصار عده ی خاصی نیست.اصول اعتقادی مذهب ، تقلید بردار نیست و تبلیغ مذهبی و اصول اخلاقی یک وظیفه ی عمومی است و افراد خاصی رسما مامور این کار نیستند.بنابراین آخوند رسمی،روحانیت رسمی،مبلغ رسمی،مقلد رسمی،مفسر رسمی،جانشین رسمی وجود ندارد.درست است که در اثر پیچیدگی مسائل و گسترش جامعه،طبیعتا گروهی به نام علمای مذهبی بوجود آمده اند ولی آنها روحانیون طبیعی هستند نه رسمی. این است آن بعد اندیویجوالیستی و لیبرالیسم فردی اسلام.
2- فتوای و نظرات آخوند خراسانی _ فقیه بزرگ شیعه و مدافع مشروطیت_در حدود 100 سال پیش:
- حکومت مسلمین در عهد غیبت حضرت صاحب الزمان عجل الله فرجه با جمهور مسلمین است...
- در ولایت امام علیه السلام در امور مهم کلیه متعلق به سیاست که وظیفه ی رئیس است تردید نیست اما در امور جزئیه متعلق به اشخاص از قبیل فروش خانه و غیر از آن در تصرف اموال مردم اشکال است ...
- در امور حسبیه فرقی میان فقیه و غیر فقیه نیست و همه ثقات مومنین و صلحای امت و عقلای مسلمین میتوانند متصدی امور حسبیه باشند.
- تصدی فقها و روحانیت در شئون و مجاری حکومت ( منظور قوه ی مجریه است) درست نمی باشد.
مردم اغلب نامعقول ، غیرمنطقی و خودخواه هستند؛ باری آنها را ببخش.
اگر مهربان باشی مردم تو را به خودخواهی و اغراض پنهانی متهم می کنند؛ باری همچنان مهربان باش.
اگر آدم موفقی باشی دوستانی غیر صادق و دشمنانی صادق به دست می آوری؛از موفقیت دست بر مدار.
اگر صادق و صمیمی باشی مردم تو را فریب خواهند داد؛باری همچنان صادق و صمیمی باش.
آنچه سالها صرف سازندگی آن می کنی دیگران در يک شب از بين مي برند؛باری باز هم سازنده باش.
اگر شادی و آرامش داشته باشی بعضی به به تو رشک خواهند برد؛باري شاد باش.
کارهای خوبي را که امروز انجام مي دهي اغلب فراموش خواهد شد؛باري کارهاي خوب انجام بده.
بهترين چيزها را که داري ببخش شايد کافي نباشد؛باري بهترين چيز را ببخش.
در يک کلام همه اينها بين تو و خداي توست ؛ باري هرگز بين تو و ديگران نبوده است.
پی نوشت:
صادق بودن با ساده بودن و ساده لوح بودن متفاوت است.اینو هاله ی نور مادر ترزا بعد از نوشتن این پست الهام فرمودند.
رمضان آمد تا باز هم یاد آورد مهربانیِ مهربان را.هم او را که می بخشد،می بخشاید، مهمان می کند بدون قید هیچ قید و بندی:نژادت چیست؟ملیتت،پدرت،قوم و خویشت،مال و اموالت،پست و مقامت، تحصیلاتت،...؟نه ، مهم آن است بداند با آنچه داری چه می کنی.
آمده تا باز هم تلنگر بزند بر دیوار شیشه ای واجدانمان: تو که همیشه،همه چیز از او می خواهی چند بار دست افتاده ای گرفته ای؟اشک یتیمی را با نوازش و لبخند زدوده ای؟رنج گرسنگی را با اراده ات حتی برای مدتی کوتاه چشیده ای؟ شعار می خواهد چکار؟دنبال شعور است.
نماز بخوانم .... نخوانم
روزه بگیرم ... نگیرم
قرآن بخوان ... نخوانم
باشد، قبول ... همه ی آنها مهم هستند.اما مهمتر عشق اوست که باید در دلم ریشه بدواند.اگر مِهرش را زیر خروارها آوار دل یافتم که برنده ام وگر نه،به بازنده ای می مانم که هیچگاه باختش را نخواهد فهمید تا آن زمان که بیدارش کند مرگ.
به درگاه تو آمدم ای کریم تهیدستِ خوبی و قلب سلیم
و ره توشه بردن نشاید مرا به هنگام مهمانی ات ای کریم
بیش از ۵۰ درصد شرکت کنندگان به سید محمد خاتمی و کمتر از ۲۰ درصد به رئیس فعلی دولت نهم رای می دهند.
پی نوشت ۱ :چرا حرف تو دهن آدم میذارید.من کی گفتم تو انتخابات شرکت کنید؟من کی گفتم باید اینقدر آگاه و فعال و مستمر شرکت کرد تا بالاخره بازی بعضیا اساسی شکست بخوره؟منظورم این بود اون بخشی از مردم که هنوز خسته نشدن نظرشون اونی بوده که نوشتم همین و بس.
پی نوشت۲:فرمایشات امام جمعه ی مهریز:با کمی دقت ارتباط این پی نوشت با باقی مطلب روشن است.
افتخار ما مهریزی ها مذهبی بودنمان است...مردم مهریز تحمّل وجود یک خانم مانتویی را در شهرشان ندارند و دانشگاهی که بخواهد خانم مانتویی را راه بدهد نداریم....هم اکنون زنان بدحجاب که مانند الاغ های پالان دار هستند در جامعه فراوانند و خودنمایی می کنند...خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد در مهریز سینما بزند و دختر و پسر این شهر مذهبی را در تاریکی سالن سینما به دست هم بدهد و به دنبال آن نامه ها و تلفن ها رد و بدل بشود...
آقای رامین(از افراد موثر ستاد در انتخابات ۸۴، دوست و یکی از معدود چهره های دانشگاهی حامی رئیس دولت نهم):
- آرمان احمدی نژاد ، زمینه سازی برای ظهور امام زمان(عج) است.
- احمدی نژاد یکی از نخبگان و روشنفکران زمان خویش است.هیچ کس نمی تواند تردید کند که او ده ها سال در میان دانشگاهیان بوده است.
پی نوشت۱: بعضی واژه ها چقدر مظلومند:نخبه،روشنفکر،دانشگاه. برخی رمانها هم چقدر مصداق عینی پیدا می کنند: سمفونی مردگان ، 1984 ، قلعه ی حیوانات ، میرا و ...
پی نوشت ۲ : در میان گروهی بودن یعنی مانند آن گروه بودن؟راستی "بین مردم بودن" و "برای مردم بودن" یکیست؟
ظاهر قضیه نشان می دهد که در پی سخنرانیهای متعدد برخی مسئولین در دفاع همه جانبه از دولت نهم و انتقادات کوبنده به دولتهای قبلی و با توجه به شواهد متعدد از قبیل برنامه ریزی(!)برای پنج سال آینده(!)،باید از همین حالا ریاست جمهوری دوم آقای احمدی نژاد را تبریک گفت(؟)
پی نوشت ۱ : سلام صفویه.
پی نوشت ۲ :در صورتیکه اجازه دادیم برایمان تصمیم بگیرند،حق اعتراض هم نداریم.یا حرکت کنیم یا به سمتی که میخواهند ما را خواهند برد.
می خَزی کُنج دلت.گوشه ای کِز می کنی و زیر چشمی حرکت حیات را در این چرخه ی تکراری می نگری.
دیروز
امروز
فردا
وه که چه تکرار ملال آوری!برخی بازی روزگار می نامندش،بعضی قبول سرنوشت،گروهی دیگر بندگی محض خدا و ...اما تو کجای این روایت ایستاده ای؟تو چه می خوانی اش؟ بازی،سرنوشت،بندگی،جبر،اختیار،کفر،ایمان ...؟
از تکرار این پازل همیشگی کلمات هم بیزار شده ای.ترجیح میدهی فقط خستگی بنامی اش.خستگی از این جاده ی طولانی،این راه پر پیچ و خمِ بی انتها،از این کویرِ یقین،این برهوتِ امید.
تنها یک چراغ است که آن دورها سوسو می زند و تو با خود می گویی اگر عشق هم نبود که این شوره زارِ باور،گورستان جسم و روحت می شد.
اما نمیدانی که شاید عشق هم ایهام باشد آن هم مُرَکّب،که استعاره باشد ، که ایجاز یا هر چیزی باشد غیر از آنچه باید باشد،شاید.یا لااقل برای تو که دیر زمانیست نفسهای گلگونت توان ارغوانی کردن هیچ جام خیالی را ندارد.
آه ای یقین گمشده ، ای امید مصلوب
با توام ای عشق ، ای دروغ محبوب
بخوان مرا
بفریب مرا
_اما آهسته و آرام
از آن بیشه زارهای سرسبز و دور
شب هنگام
که هزاران ماهپاره
در این مردابِ خفته می رقصند
و با بازی ماهیانِ شاد
بر امواج ِ آبها گم می شوند
بخوان مرا
" که صدای تو خوب است"
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|