تبليغاتX
دست خیال
  header
 

"تاريخ تكرار مي­شود

براي مردمي كه نمي­دانند"

براي مردمي كه نمي­دانند، تاريخ تكرار مي­شود

مردمان سرزمين خاطره­ها و آه­ها

در آتش جهل­شان مي­سوزند

و تمام روياهاشان هم

                          در آتش كين اربابان

برهوت مي­شود دشت ناب انديشه­هاشان

مي­بيني آن گروه دلبركان را

كه بي­خيال فردا و فرداها

چه لَوَند بر ويراني­ها مي­رقصند؟

خوب كه بنگري

                   _ پشت غبار دردها_

خواهي ديد امتداد زنجيرهاشان در دست كيست

ولي نه!

من نگاه نمي­كنم

تا نبينم آن خون تازه را كه از شيارهاي سرخ مي­چكد

يا حتي از چين دامن دلبركان

تاريخ تكرار مي­شود

                        براي مردمي كه نمي­دانند...

 

پی نوشت:

۱- با توجه به كامنت دوستان، لازم ديدم اين توضيح رو اضافه كنم كه اين شعر به دليل انتخابات سروده نشده.

۲- احتمالا تو این یکی دو ماه نتونم با فاصله­ي زماني كم به روز كنم و مرتب به دوستان سر بزنم.از همين­جا از همه­ي دوستان خوبم عذرخواهي مي­كنم.تا 22 خرداد زمان زيادي نمونده و وظيفه­ي همه ماست كه در حد خودمون تلاش كنيم جريان مردم سالاري و آزاديخواهي حركت رو به جلو رو حفظ كنه و البته که این تلاش نباید فقط محدود بشه به زمان انتخابات.

۳- کامنت آخر عباس اقلامی عزیز برای پست قبلی ام را  که درباره ی مصاحبه ی جناب ده نمکی است بخوانید.(آخرین کامنت است)

  نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21:57  توسط  دست خیال  | 

ديشب به اتفاق دو نفر از دوستان سينما رفتيم تا فيلم جديد بهرام بيضايي_ وقتي همه خوابيم _ را ببينيم.فارغ از ازدحام مردم براي ديدن فيلم اخراجي­ها و استقبال كمتر از ساير فيلمها و حرف­هاي زيادي كه در اين­باره دارم، بعد از پايان فيلم با دوستان بحث جالبي داشتيم _ اگر فيلم را نديده­ايد پيشنهاد نمي­كنم اين مطلب را بخوانيد.

۱- مهمترين نكته­اي كه هنوز هم ذهنم را مشغول كرده، دل پرخونِ بيضايي از اين روزگار و سينما است و جالب اين­كه چقدر زيبا، اصالت اخلاق و درستي چند نفر معدود هنرمند و همينطور مردمان قدرشناس را به تصوير مي­كشد كه يعني هنوز اخلاق و معرفت زنده است.هر چند به نظرم به تصوير كشيدن دو نوع فيلم و مقايسه­ي آنها، يكي گيشه پسند و يكي با حفظ اصالت هنر، آن هم در يك فيلم كار دشواري­ست.راستي چرا فيلم­هاي گيشه پسند همه شيرين هستند و با عروسي و پايان خوش تمام مي­شوند و فيلم­هاي اصيل تلخند؟ تلخي اين فيلم­ها از اصالت خود فيلم است يا نشان دادن واقعيت­هاي تلخ زندگي ما؟

۲- چقدر فيلم سرشار بود از سكانس­هاي پر محتوا و ديالوگ­هاي شنيدني، تلخ و واقعي:

هنوز هم اين سئوال دختر از مادرش در ذهنم مي­چرخد كه " مامان هنوزم ميخواي من بزرگ بشم؟" يا " مامان هنوزم سينما رو دوست داري؟"

- هنوز هم بازي دختر با تكه­اي نخ و ساختن آن رشته­­هاي تو در توي هزار پيچ در دستان كوچكش برايم تداعي كننده­ي خيلي چيزهاست و همينطور آن رستوران با كف شطرنجي، آن كارگردان مستقل و آزاده و آن دل خونش و آن پرده كشيدن­هاي مكررش در رستوران يا آن نگاه حسرت­بارش از پشت دكه­ي روزنامه فروشي به لوكيشن فيلم و صحنه­هاي پاياني­اش.

- دخترك با مقنعه­اش در دبستان و موهاي پريشانش در اتومبيل و خانه چقدر غيرمحسوس و زيبا فضاهاي متفاوت زندگي ما را به تصوير مي­كشد . همينطور آن سكانس حضور زنِ نجات در زندان با آن سبك ظاهري و بعد پياده شدنش از ماشين با آن قيافه.

- وقتي بازيگر قبلي نقش " نجات" با آن روزنامه در جيبش به سمت محل فيلمبرداري مي­رود و بعد تصميم مي­گيرد بدون روبرو شدن با آنها برگردد و از آن كوچه­ي باريك و طولاني عبور كند يا وقتي آن دو بازيگر و  كارگردان تصميم مي­گيرند به خاطر سينما و رعايت اصالت اخلاق و نيفتادن در دامي كه برايشان پهن كرده­اند سكوت كنند چقدر احساس بغض داشتم.چرا فكر مي­كردم اين صحنه­ها را بارها و بارها جاهاي زيادي ديده­ام؟

- چقدر حرف براي گفتن دارد آنگونه كشته شدن زن آن هم جلوي سينماي متروك.آن نحوه­ي مردن و آن مكان همه حرف دارد آن هم خيلي تلخ.

- بيان در لفافه­ي اين نكته كه هنوز هم مردمان كم بضاعت و محروم بايد بازيچه­ي مردمان ثروتمند باشند تاثيرگذار است.يا اين­كه اگر اجازه دهي سرمايه در همه­ي ابعاد زندگي وارد ­شود چه تاثير مخوفي خواهد گذاشت و البته كه وارد مي­شود حتي بدون اجازه­ي تو.چه اجبار تلخيست اين زندگي.

- سكانس فهميدن واقعيت مربوط به زن نجات، خيلي تلخ بود تلخي­ي كه گريزي از آن نيست.چقدر سخت است كه خانواده­ات طردت كنند كه چرا تو زنت را نكشته­اي.يعني وقتي تو از چيزي مي­گذري تازه اين اجتماع است كه وارد اين بازي كثيف مي­شود. اجتماعي كه معلوم نيست چند نفر از نزديكانشان براي همين فروش ناموس به مثلا دبي رفته­اند و حالا دارند تقاص آنها را از تو مي­طلبند.

- آن سكانس خيابان خلوت بعد از اتمام فيلمبرداري و آن كاغذپاره­هاي روزنامه­هاي به اصطلاح زرد چقدر غمناك بود.چقدر زيبا بازي پنهان بعضي به اصطلاح روزنامه­ها را به تصوير كشيده بود.هماهنگي آنها را با صاحبان سرمايه و قدرت و در نهايت هم آن خيابان خلوت و كاغذ پاره­هاي همان روزنامه­ها كف خيابان كه يعني اين نوكران ثروت و قدرت نهايتا به همين آشغالهاي كف خيابان تبديل مي­شوند و هنرمند واقعي­ست كه در ذهن و قلب مردم باقي خواهد ماند.هنرمندي كه محبوبيتش را نه از راه قيافه و ارتباط كه از مسير درست كسب كرده باشد.

- غافلگيري جالبي در فيلم بود.اين­كه بعد از گذشتن حدود 40 دقيقه تازه مي­فهميم اين فيلم است يا حتي كشته شدن با رغبت زن براي حفظ و پاك ماندن عشقش به همسر و پسرش كه در تصادف كشته شده­اند و همينطور براي نجات دادن " نجات" از اين وضعيت و رو شدن دست برادران " ترنج" هم عاشقانه­ي زيبا و غيرمنتظره­اي را رقم زد.

۳- همه­ي آنچه نوشتم نگاه يك بيينده­ي آماتور بود يا حداكثر يك مخاطب خاص به اين فيلم و بيان ادراكش از محتواي فيلم.نقد ساختاري و فرم گرايانه باشد براي آنها كه تخصصش را دارند يا آنها كه از اين كار لذتي مي­برند و با گفتن كلام خارج از حوزه­ي ادب شايد و البته شايد مي­خواهند دانش بالايشان را به اسم تلاش براي رشد هنر و هنرمند به رخ ديگران بكشند.اميدوارم بيضايي­ها، تقوايي­ها، كيميايي­ها يا حتي حاتمي كياها روز به روز به قافله­ي هنرمندان اضافه شوند و نه  چماق به دستاني كه اين روزها راه شهرت و ثروت را هنر مي­دانند.

پی نوشت:

این پست را بخوانید.در همین رابطه است با دو لینک مرتبط:لبه پرتگاه

  نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 13:23  توسط  دست خیال  | 

پس از اعلام نياز مكرر سيماي ملي! بالاخره تعداد حاضرين در ورزشگاه به عدد قابل قبولي مي­رسد.بازي شروع مي­شود.نيمه­ي اول، بازي ايران نسبتا بهتر است.در نيمه­ي دوم، ايران گل مي­زند.ذوق زدگي گزارشگر و تصويربردارن و كارگردان و پخش تصاوير چهره­ي رئيس دولت نهم،فريادهاي علي دايي و ... همه يعني جشن زودهنگام صعود.غافل از آن­كه بازي نود دقيقه است و بالاخره اين تيم عربستان است كه در حضور حدود صد و ده هزار تماشاگر ، موفقيتش را جشن مي­گيرد و اين بار فريادهاي حيا كن و رها كن و ... .

در اين ميان ذكر چند نكته خالي از لطف نيست:

۱- بعد از تعيين علي دايي به عنوان سر مربي تيم ملي، برنامه ي نود ،نظرسنجي انجام داد كه حدود ۷۰درصد شركت كنندگان، موافق اين انتخاب بودند.چند روز قبل در پايان همين برنامه كه بيشتر از ۵۰ درصد نظرات،  دايي را مقصر ناكامي­هاي اخير مي­دانستند ياد تماشاگراني افتادم كه چگونه با فريادهايشان علي دايي را به اوج مي­بردند در حالي­كه پس از گلهاي عربستان فرياد "علي دايي حيا كن" فضاي ورزشگاه را مي­لرزاند؛ يعني اين­همه تفاوت فقط در مدتي كوتاه ؟ واقعا اگر تيم عربستان شكست خورده بود حالا وضعيت دايي متفاوت نبود ؟ چرا اينگونه است كه يكي را به سرعت باد مي­بريم به اوج و به همان سرعت هم مي­زنيمش زمين؟چرا هميشه هنگام ناكامي­ها به سرعت دنبال مقصر مي­گرديم تا با گذاشتن تمام مسئوليت­ها بر دوش او از زير بار مسئوليت خودمان شانه خالي كنيم؟

۲- اين قبول كه خصوصيات فردي دايي و رفتارش نامناسب بوده و انحصارطلبي و متهم كردن منتقدين را بر مشورت گرفتن و همكاري با ديگران ترجيح داده؛ آيا فدراسيون و مسئولين مربوطه به اين خصوصيات دايي از دوران بازي­گري­اش آشنا نبودند؟ چرا زماني­كه گزينه­ي ديگري براي سرمربي تيم ملي مطرح بود و تقريبا قطعي شده بود ناگهان ورق برگشت و دايي با آگاهي از خصوصيات فردي و رفتارش انتخاب شد؟بگذريم از اين نكته كه فعلا رفتار باندي و حذف و متهم كردن ديگران و ... بخشي از رفتارهاي انكار ناپذير دولتمردان است.پس چگونه است كه انجامش توسط سرمربي تيم فوتبال ممنوع است؟

۳- فارغ از خصوصيات فردي دايي و رفتارش در اين مدت كه به گونه­اي نشان داد متاسفانه ظرفيت تبديل شدن به اسوه­ي ملي را _ حداقل در شرايط فعلي_ ندارد و صرف نظر از اين­كه اين نتايج تيم ملي را چقدر مي­توان به خصوصيات فردي دايي و رفتاري كه در پيش گرفته بود مثل تك­روي و بي احترامي و توهم توطئه و ... مربوط دانست _ كه البته ارتباط هم دارد_ اما مهمتر از رفتار علي دايي به نظرم مقصر اصلي سازمان ورزش مملكت است كه به شدت ورزش را با سياست آلوده كرده است؛ به گونه­اي كه حتي در اذهان اين تصور وجود دارد كه يك نفر به دستور رئيس دولت مي­شود سرمربي تيم باشگاهي يا حتي ملي يا اين­كه يك نفر به دستور رئيس دولت از سرمربي­گري بركنار مي­شود و ...

۴- متاسفانه شرايط بعد از بازي اخير به شدت احساسي شد.قصد دفاع از رفتارهاي دايي را ندارم_ كه اصلا جايي هم براي دفاع باقي نگذاشته_ اما چرا بايد در اين فضاي شديدا احساسي فقط دايي تاوان بپردازد؟ آنان كه با دور زدن معيارهاي فني گزينه­اي را به تيم ملي تحميل كردند حالا هم براي فرار از پاسخگويي همه­ي كاسه كوزه ها را سر دايي شكاندند تا پشت او پنهان شوند.

به نظر شما وقتي دولتي ، ورزش را فداي سياست­هايش مي­كند درست است حالا فقط پيازش را ميل كند و چوب خوردنش را به علي دايي تقديم كند؟

پی نوشت:

۱- اظهارات خداداد عزيزي درباره ي دايي و كريمي

۲- علي كريمي: غرور باعث بركناري دايي شد.

۳- با علی دایی چخ کرده ایم؟ / مسعود بهنود

۴- درباره ي مرد دو هزار چهره / كتابلاگ

۵- صحبتهاي نسبتا صريح تر و شفاف تر مهندس موسوي / ياري نيوز

۶- مهندس موسوي به گونه اي گفتمان خود را با جوانان بازگو كند كه آنان قانع شوند / ياري نيوز

۷- بي پرده با ميرحسين: با اين ستاد / آينده نيوز

۸- فحش نامه ي فاطمه رجبي براي مهندس موسوي / شهاب نيوز

۹- ترس شديد كيهان از نزديكي مهندس موسوي با اصلاحات

۱۰- ابعاد فساد مالي طي چهر سال اخير بي سابقه بوده است / كلمه

۱۱- دو روايت متناقض از ديدار محرمانه ي ايران و آمريكا / شهاب نيوز

۱۲- سين هفتم:سيد محمد خاتمي / ايماگر

۱۳- گزارشي خواندني از ديدار نوروزي با خاتمي

  نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 11:4  توسط  دست خیال  | 

با پيگيري طنزهاي چند سال اخير مهران مديري و همينطور اخبار پيدا و پنهاني كه در موردش هر از چند گاهي بصورت شايعه _ و البته برخي از آنها ظاهرا كه واقعيت_ در جامعه پخش مي­شود، و عليرغم همه­ي لذتي كه از ديدن اين طنزها نصيبم مي­شود اما همچنان ابهامات زير برايم باقي­ست:

۱- نظام تصميم­گيري در رسانه­ي ملي! نظامي هدفمند است در راستاي فرهنگ سازي بين توده­ي مردم.لذا تنها هدف اين طنزها نيز بيان واقعيت­هاي تلخ موجود در جامعه در راستاي اصلاح آنها مي­باشد.{؟}

۲- رسانه­ي ملي! نيز بسان بخش­هاي زيادي از مملكت دچار نظام­هاي تصميم گيري غير منسجم و چند لايه شده كه هر لايه بر اساس ديدگاه خود حركت مي­كند.به اين مفهوم كه بخش­هاي سياسي اين رسانه با نظام خاص خودش اداره مي­شود و ساير بخش­ها نيز بدون ارتباط با اين وضعيت سياسي در پي پياده كردن اهداف خود مي­باشند.لذا منسوب كردن هر برنامه­اي كه از اين رسانه پخش مي­شود_ نظير اين­گونه طنزها يا حتي سريال­هاي تاريخي مانند كيف انگليسي و تقريبا همزماني­اش با مجلس ششم، عمارت فرنگي، يوازارسيف و خيلي ديگر از برنامه ها _ به جهت گيري­هاي سياسي، كار معقولي به نظر نمي­رسد.{؟}

۳- طنزهاي پاستوريزه­­ي مديري و برنامه هاي ديگري نظير آنچه در بند ۲ ذكر شد كه از كانال ارزش­مداري و تطابق با سلايق مديران رسانه­ي ملي! عبور كرده و با رعايت كامل خطوط قرمز و حتي در بعضي موارد با بيان جملاتي خاص_ نظير طنز كشتن تعداد انبوهي مردم در يك چاله­ي كوچك در برنامه­ي قبلي مديري و همزمان با انكار هولوكاست توسط رئيس دولت نهم_ ساخته مي­شود به­گونه­اي نقش سوپاپ اطمينان برخي نارضايتي­ها و نقدهاي اجتماعي مردم يا انتقال تلويحي پيام سياسي خاص را ايفا مي­كند.{؟}

 

نتيجه:

شايد بهتر باشد از روش استفاده­ي ابزاري اقتدارگرايان استفاده كرده و برنامه­هاي سيماي ملي! را بدون توجه به سياست­هاي پنهانش و فقط در نقش يك برنامه­ي سرگرم كننده تماشا كرد و لذت برد.با اين روش هم مي­توان برخي برنامه­هاي ديدني اش_ كه البته نادر هستند _ را ديد و هم از تاثير سياست­هاي پنهانش نجات يافت.

 

پي­نوشت:

ظاهرا مهندس موسوي بالاخره نسبت به بازي و شرايط تحميلي رقيب، حساس شده و در تلاش است با بكارگيري گفتمان جديد و متناسب با شرايط روز، فاصله­اش را با اصلاحات كمتر كند.بايد منتظر حوادث روزهاي آتي بود.ممكن است ـ و البته ممکن است ـ حوادث خوبي باشد.ضمنا سخنان مهندس موسوي در جلسه با سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي_ بهزاد نبوي،تاج زاده و ..._ هم جالب و قابل تامل بوده است.

  نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 14:19  توسط  دست خیال  | 

۱- اصولگرايان معتقدند يكي از سياست­هاي كلي نظام در بُعد خارجي، مساله­ي برقراري رابطه با آمريكاست و از آنجا كه تعيين سياست­هاي كلي نظام، مطابق قانون اساسي به­عهده­ي رهبر است لذا اين­كه چه كسي رئيس جمهور باشد چندان در اين رابطه موثر نيست چرا كه تعيين برقراري يا عدم برقراري آن با رئيس جمهور نيست.

۲- پيام نوروزي اوباما عليرغم سانسور رسانه­ي ملي! در جامعه منتشر شد.اين پيام از آنجا كه بر خلاف اسلاف خودش،توامان خطاب به ملت و حكومت بود در روابط طرفين جنبه­ي تازه­اي ايجاد كرد.فارغ از نكات قابل تامل موجود در پيام، نحوه­ي پاسخ رهبر به آن هم حاوي نكات جالبي بود.باز هم فارغ از نكات قابل تامل موجود كه قصد اين نوشته هم نيست، به نظر در حال حاضر و با اتخاذ ساسيت جديدِ اوباما،در اين رابطه، آمريكا در پي ايجاد تصويري كاملا پيشرو و صلح طلب بوده و با پيش بيني نحوه­ي پاسخگويي ما هم دنبال ارائه­ي تصويري از ما متضاد با تصوير خود خواهد بود.

۳- اخبار منتشر شده حاوي تلاش­هاي بي وقفه­ و پیدا و پنهان رئيس دولت نهم براي برقراري رابطه با آمريكا مي­باشد به عنوان مثال: اصرار رئيس دولت نهم براي سفر به آمريكا حتي پس از برخورد سرد مقامات آمريكايي، مذاكرات مخفيانه­ي هاشمي ثمره با ديپلماتهاي آمريكايي، سفرهاي متعدد هوشنگ اميراحمدي به ايران و به قول خودش ارائه­ي پيام خانم رايس ، تلاشهاي اسفنديار خان رحيم مشايي براي سفر هنرمندان و ديپلماتهاي آمريكايي به ايران و .. . بنابر اين اخبار به نظر مي­رسد رئيس دولت نهم حاضر است حتي رختخواب خود را پشت در كاخ سفيد پهن كند تا در برقراي رابطه با آمريكا نفر اول باشد.

۴- فارغ از اين­كه اين تلاش­هاي مستمر دولت نهم براي نفر اول شدن، در جهت منافع ملي است يا خلع سلاح جناح رقيب و ايجاد شوهاي تبليغاتي، نكته­اي كه اهميت دارد اين است كه بر اساس بندهاي ۱ و ۲ چگونه مي­شود رهبر كه بر اساس تحليل اصولگرايان، مرجع تشخيص برقراي يا عدم برقراري رابطه است، در اين مورد مواضعي اصولي و نسبتا تند اتخاذ كند و رئيس دولتِ اصولگرا و انقلابيِ نهم در جهت برقراري رابطه از تلاش­هاي مستمرش دست بر ندارد؟به اين دو تحليل توجه كنيد:

الف- يا بايد معتقد بود تلاش­هاي دولت نهم بدون هماهنگي با رهبري اتخاذ شده كه در اين­صورت مي­توان پرسيد دفاع­هاي مكرر رهبر از اين دولت چگونه قابل تفسير است وقتي اين دولت بدون هماهنگي از خط قرمز يكي از سياست­هاي كلي و مهم نظام عبور مي­كند؟ نه در صحت اين اخبار مي­توان شك داشت و نه مي­توان گفت رهبري از اين مواضع بي اطلاع است در حالي­كه اكثر مردم از اين جريانات مطلعند.

ب- يا بايد معتقد بود اين مواضع با هماهنگي رهبري اتخاذ شده كه در اين­صورت تناقض موجود چندان قابل هضم نيست. نظامي كه بر مردمي بودنش افتخار مي­كند بعيد است سياست دوگانه و غير صادقانه با مردم پيش بگيرد لذا باورش آسان نخواهد بود كه از يك سو بر شعارهاي مرگ بر آمريكا اصرار داشته باشيم و شرط مذاكره را كوتاه آمدن آمريكا از مواضعش بدانيم و از طرفي براي مذاكره با شيطان بزرگ نماينده بفرستيم.

 

پي­نوشت:

۱- اين نوشته بيشتر سعي داشت سئوال بپرسد تا تحليل ارئه دهد لذا دنبال پيدا كردن جواب لابلاي كلماتش نباشيد.

۲- لطفا هنگام كامنت گذاشتن به خطوط قرمز توجه كنيد.البته منظورم از توجه به خطوط قرمز پرهیز از نقد نیست بلکه رعایت ادبیات نقد است و پرهیز از بکاربردن واژه های غیر متعارف و آن هم نه از سر دلسوزی برای خطوط قرمز که دلسوزی برای خودم.وگر نه دامنه ی نقد می تواند همه جا را شامل شود.

۳- ما كه بالاخره نفهميديم اصلاح طلبان كه بر ايجاد رابطه بر اساس عزت ايران معتقد بودند آمريكايي هستند يا آنهايي كه دنبال ايجاد رابطه هستند حتي در اوج ذلت .

  نوشته شده در  جمعه 7 فروردین1388ساعت 10:56  توسط  دست خیال  | 

يك نفر ديشب مُرد

و هنوز نان گندم خوب است

و هنوز آب مي­ريزد پايين، اسب­ها مي­نوشند.*

 

بعد از گذاشتن آخرين پست سال ۸۷ خبري شنيدم كه هنوز ذهنم را مشغول كرده.تا ساعتي قبل در كش و قوس انتخاب اولين موضوع سال ۸۸ بودم و بالاخره تصميم گرفتم با تبريك سال جديد شروع كنم.

چه اهميتي دارد كه يك نفر در زندان جان باخته؟اصلا چه اهميتي دارد كه يك نفر به­خاطر ابراز عقيده­اش در زندان باشد؟چه اهميتي دارد كه قرار است مدام خون ما و خون ديگران ريخته شود تا ياد بگيريم قرار نيست به­خاطر انديشه و بيان، خون كسي ريخته شود؟اين­ها چه اهميتي دارد... سال جديد مبارك.

باور كنيد همه چيزخوب است.فرهنگ،سياست،اقتصاد، در يك كلام، زندگي، خوب است و خوش و خُرّم فقط ... فقط اصلاح الگوي مصرف را فراموش نكنيم.

 

يا محول الاحوال

حالِ كشور ما

برمدار خوش نمي­چرخد

يا عقلي كه خوب بگرداندش

يا جراتي كه خوب بگردانيمش**

 

پي­نوشت:

۱- گزارشي از وضعيت فوت اميدرضا مير صيافي را اينجا و اينجا بخوانيد.

۲- از دوستان عزيزم بابت پيام تبريك سال نو سپاسگزارم.

*: شعر از سهراب سپهري است و از نوشته­ي جناب كمانگير الهام گرفته شده.

**: شعر از وبلاگ دوست عزيز "ري را"

۳- صحبتهای مسعود بهنود درباره ی وضعیت اخیر را اینجا بخوانید.

۴- دم شما گرم سید! / ابراهیم رها

۵- خاتمی پیروز انتخابات / علی مزروعی

۶- مرام ماندگار ماندلا و خاتمی / محمد علی سبحانی

۷- به همین سادگی رفت / دکتر محمد جواد کاشی

  نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 19:45  توسط  دست خیال  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM