|
"تاريخ تكرار ميشود
براي مردمي كه نميدانند"
براي مردمي كه نميدانند، تاريخ تكرار ميشود
مردمان سرزمين خاطرهها و آهها
در آتش جهلشان ميسوزند
و تمام روياهاشان هم
در آتش كين اربابان
برهوت ميشود دشت ناب انديشههاشان
ميبيني آن گروه دلبركان را
كه بيخيال فردا و فرداها
چه لَوَند بر ويرانيها ميرقصند؟
خوب كه بنگري
_ پشت غبار دردها_
خواهي ديد امتداد زنجيرهاشان در دست كيست
ولي نه!
من نگاه نميكنم
تا نبينم آن خون تازه را كه از شيارهاي سرخ ميچكد
يا حتي از چين دامن دلبركان
تاريخ تكرار ميشود
براي مردمي كه نميدانند...
پی نوشت:
۱- با توجه به كامنت دوستان، لازم ديدم اين توضيح رو اضافه كنم كه اين شعر به دليل انتخابات سروده نشده.
۲- احتمالا تو این یکی دو ماه نتونم با فاصلهي زماني كم به روز كنم و مرتب به دوستان سر بزنم.از همينجا از همهي دوستان خوبم عذرخواهي ميكنم.تا 22 خرداد زمان زيادي نمونده و وظيفهي همه ماست كه در حد خودمون تلاش كنيم جريان مردم سالاري و آزاديخواهي حركت رو به جلو رو حفظ كنه و البته که این تلاش نباید فقط محدود بشه به زمان انتخابات.
۳- کامنت آخر عباس اقلامی عزیز برای پست قبلی ام را که درباره ی مصاحبه ی جناب ده نمکی است بخوانید.(آخرین کامنت است)
ديشب به اتفاق دو نفر از دوستان سينما رفتيم تا فيلم جديد بهرام بيضايي_ وقتي همه خوابيم _ را ببينيم.فارغ از ازدحام مردم براي ديدن فيلم اخراجيها و استقبال كمتر از ساير فيلمها و حرفهاي زيادي كه در اينباره دارم، بعد از پايان فيلم با دوستان بحث جالبي داشتيم _ اگر فيلم را نديدهايد پيشنهاد نميكنم اين مطلب را بخوانيد.
۱- مهمترين نكتهاي كه هنوز هم ذهنم را مشغول كرده، دل پرخونِ بيضايي از اين روزگار و سينما است و جالب اينكه چقدر زيبا، اصالت اخلاق و درستي چند نفر معدود هنرمند و همينطور مردمان قدرشناس را به تصوير ميكشد كه يعني هنوز اخلاق و معرفت زنده است.هر چند به نظرم به تصوير كشيدن دو نوع فيلم و مقايسهي آنها، يكي گيشه پسند و يكي با حفظ اصالت هنر، آن هم در يك فيلم كار دشواريست.راستي چرا فيلمهاي گيشه پسند همه شيرين هستند و با عروسي و پايان خوش تمام ميشوند و فيلمهاي اصيل تلخند؟ تلخي اين فيلمها از اصالت خود فيلم است يا نشان دادن واقعيتهاي تلخ زندگي ما؟
۲- چقدر فيلم سرشار بود از سكانسهاي پر محتوا و ديالوگهاي شنيدني، تلخ و واقعي:
هنوز هم اين سئوال دختر از مادرش در ذهنم ميچرخد كه " مامان هنوزم ميخواي من بزرگ بشم؟" يا " مامان هنوزم سينما رو دوست داري؟"
- هنوز هم بازي دختر با تكهاي نخ و ساختن آن رشتههاي تو در توي هزار پيچ در دستان كوچكش برايم تداعي كنندهي خيلي چيزهاست و همينطور آن رستوران با كف شطرنجي، آن كارگردان مستقل و آزاده و آن دل خونش و آن پرده كشيدنهاي مكررش در رستوران يا آن نگاه حسرتبارش از پشت دكهي روزنامه فروشي به لوكيشن فيلم و صحنههاي پايانياش.
- دخترك با مقنعهاش در دبستان و موهاي پريشانش در اتومبيل و خانه چقدر غيرمحسوس و زيبا فضاهاي متفاوت زندگي ما را به تصوير ميكشد . همينطور آن سكانس حضور زنِ نجات در زندان با آن سبك ظاهري و بعد پياده شدنش از ماشين با آن قيافه.
- وقتي بازيگر قبلي نقش " نجات" با آن روزنامه در جيبش به سمت محل فيلمبرداري ميرود و بعد تصميم ميگيرد بدون روبرو شدن با آنها برگردد و از آن كوچهي باريك و طولاني عبور كند يا وقتي آن دو بازيگر و كارگردان تصميم ميگيرند به خاطر سينما و رعايت اصالت اخلاق و نيفتادن در دامي كه برايشان پهن كردهاند سكوت كنند چقدر احساس بغض داشتم.چرا فكر ميكردم اين صحنهها را بارها و بارها جاهاي زيادي ديدهام؟
- چقدر حرف براي گفتن دارد آنگونه كشته شدن زن آن هم جلوي سينماي متروك.آن نحوهي مردن و آن مكان همه حرف دارد آن هم خيلي تلخ.
- بيان در لفافهي اين نكته كه هنوز هم مردمان كم بضاعت و محروم بايد بازيچهي مردمان ثروتمند باشند تاثيرگذار است.يا اينكه اگر اجازه دهي سرمايه در همهي ابعاد زندگي وارد شود چه تاثير مخوفي خواهد گذاشت و البته كه وارد ميشود حتي بدون اجازهي تو.چه اجبار تلخيست اين زندگي.
- سكانس فهميدن واقعيت مربوط به زن نجات، خيلي تلخ بود تلخيي كه گريزي از آن نيست.چقدر سخت است كه خانوادهات طردت كنند كه چرا تو زنت را نكشتهاي.يعني وقتي تو از چيزي ميگذري تازه اين اجتماع است كه وارد اين بازي كثيف ميشود. اجتماعي كه معلوم نيست چند نفر از نزديكانشان براي همين فروش ناموس به مثلا دبي رفتهاند و حالا دارند تقاص آنها را از تو ميطلبند.
- آن سكانس خيابان خلوت بعد از اتمام فيلمبرداري و آن كاغذپارههاي روزنامههاي به اصطلاح زرد چقدر غمناك بود.چقدر زيبا بازي پنهان بعضي به اصطلاح روزنامهها را به تصوير كشيده بود.هماهنگي آنها را با صاحبان سرمايه و قدرت و در نهايت هم آن خيابان خلوت و كاغذ پارههاي همان روزنامهها كف خيابان كه يعني اين نوكران ثروت و قدرت نهايتا به همين آشغالهاي كف خيابان تبديل ميشوند و هنرمند واقعيست كه در ذهن و قلب مردم باقي خواهد ماند.هنرمندي كه محبوبيتش را نه از راه قيافه و ارتباط كه از مسير درست كسب كرده باشد.
- غافلگيري جالبي در فيلم بود.اينكه بعد از گذشتن حدود 40 دقيقه تازه ميفهميم اين فيلم است يا حتي كشته شدن با رغبت زن براي حفظ و پاك ماندن عشقش به همسر و پسرش كه در تصادف كشته شدهاند و همينطور براي نجات دادن " نجات" از اين وضعيت و رو شدن دست برادران " ترنج" هم عاشقانهي زيبا و غيرمنتظرهاي را رقم زد.
۳- همهي آنچه نوشتم نگاه يك بييندهي آماتور بود يا حداكثر يك مخاطب خاص به اين فيلم و بيان ادراكش از محتواي فيلم.نقد ساختاري و فرم گرايانه باشد براي آنها كه تخصصش را دارند يا آنها كه از اين كار لذتي ميبرند و با گفتن كلام خارج از حوزهي ادب شايد و البته شايد ميخواهند دانش بالايشان را به اسم تلاش براي رشد هنر و هنرمند به رخ ديگران بكشند.اميدوارم بيضاييها، تقواييها، كيمياييها يا حتي حاتمي كياها روز به روز به قافلهي هنرمندان اضافه شوند و نه چماق به دستاني كه اين روزها راه شهرت و ثروت را هنر ميدانند.
پی نوشت:
این پست را بخوانید.در همین رابطه است با دو لینک مرتبط:لبه پرتگاه
پس از اعلام نياز مكرر سيماي ملي! بالاخره تعداد حاضرين در ورزشگاه به عدد قابل قبولي ميرسد.بازي شروع ميشود.نيمهي اول، بازي ايران نسبتا بهتر است.در نيمهي دوم، ايران گل ميزند.ذوق زدگي گزارشگر و تصويربردارن و كارگردان و پخش تصاوير چهرهي رئيس دولت نهم،فريادهاي علي دايي و ... همه يعني جشن زودهنگام صعود.غافل از آنكه بازي نود دقيقه است و بالاخره اين تيم عربستان است كه در حضور حدود صد و ده هزار تماشاگر ، موفقيتش را جشن ميگيرد و اين بار فريادهاي حيا كن و رها كن و ... .
در اين ميان ذكر چند نكته خالي از لطف نيست:
۱- بعد از تعيين علي دايي به عنوان سر مربي تيم ملي، برنامه ي نود ،نظرسنجي انجام داد كه حدود ۷۰درصد شركت كنندگان، موافق اين انتخاب بودند.چند روز قبل در پايان همين برنامه كه بيشتر از ۵۰ درصد نظرات، دايي را مقصر ناكاميهاي اخير ميدانستند ياد تماشاگراني افتادم كه چگونه با فريادهايشان علي دايي را به اوج ميبردند در حاليكه پس از گلهاي عربستان فرياد "علي دايي حيا كن" فضاي ورزشگاه را ميلرزاند؛ يعني اينهمه تفاوت فقط در مدتي كوتاه ؟ واقعا اگر تيم عربستان شكست خورده بود حالا وضعيت دايي متفاوت نبود ؟ چرا اينگونه است كه يكي را به سرعت باد ميبريم به اوج و به همان سرعت هم ميزنيمش زمين؟چرا هميشه هنگام ناكاميها به سرعت دنبال مقصر ميگرديم تا با گذاشتن تمام مسئوليتها بر دوش او از زير بار مسئوليت خودمان شانه خالي كنيم؟
۲- اين قبول كه خصوصيات فردي دايي و رفتارش نامناسب بوده و انحصارطلبي و متهم كردن منتقدين را بر مشورت گرفتن و همكاري با ديگران ترجيح داده؛ آيا فدراسيون و مسئولين مربوطه به اين خصوصيات دايي از دوران بازيگرياش آشنا نبودند؟ چرا زمانيكه گزينهي ديگري براي سرمربي تيم ملي مطرح بود و تقريبا قطعي شده بود ناگهان ورق برگشت و دايي با آگاهي از خصوصيات فردي و رفتارش انتخاب شد؟بگذريم از اين نكته كه فعلا رفتار باندي و حذف و متهم كردن ديگران و ... بخشي از رفتارهاي انكار ناپذير دولتمردان است.پس چگونه است كه انجامش توسط سرمربي تيم فوتبال ممنوع است؟
۳- فارغ از خصوصيات فردي دايي و رفتارش در اين مدت كه به گونهاي نشان داد متاسفانه ظرفيت تبديل شدن به اسوهي ملي را _ حداقل در شرايط فعلي_ ندارد و صرف نظر از اينكه اين نتايج تيم ملي را چقدر ميتوان به خصوصيات فردي دايي و رفتاري كه در پيش گرفته بود مثل تكروي و بي احترامي و توهم توطئه و ... مربوط دانست _ كه البته ارتباط هم دارد_ اما مهمتر از رفتار علي دايي به نظرم مقصر اصلي سازمان ورزش مملكت است كه به شدت ورزش را با سياست آلوده كرده است؛ به گونهاي كه حتي در اذهان اين تصور وجود دارد كه يك نفر به دستور رئيس دولت ميشود سرمربي تيم باشگاهي يا حتي ملي يا اينكه يك نفر به دستور رئيس دولت از سرمربيگري بركنار ميشود و ...
۴- متاسفانه شرايط بعد از بازي اخير به شدت احساسي شد.قصد دفاع از رفتارهاي دايي را ندارم_ كه اصلا جايي هم براي دفاع باقي نگذاشته_ اما چرا بايد در اين فضاي شديدا احساسي فقط دايي تاوان بپردازد؟ آنان كه با دور زدن معيارهاي فني گزينهاي را به تيم ملي تحميل كردند حالا هم براي فرار از پاسخگويي همهي كاسه كوزه ها را سر دايي شكاندند تا پشت او پنهان شوند.
به نظر شما وقتي دولتي ، ورزش را فداي سياستهايش ميكند درست است حالا فقط پيازش را ميل كند و چوب خوردنش را به علي دايي تقديم كند؟
پی نوشت:
۱- اظهارات خداداد عزيزي درباره ي دايي و كريمي
۲- علي كريمي: غرور باعث بركناري دايي شد.
۳- با علی دایی چخ کرده ایم؟ / مسعود بهنود
۴- درباره ي مرد دو هزار چهره / كتابلاگ
۵- صحبتهاي نسبتا صريح تر و شفاف تر مهندس موسوي / ياري نيوز
۶- مهندس موسوي به گونه اي گفتمان خود را با جوانان بازگو كند كه آنان قانع شوند / ياري نيوز
۹- ترس شديد كيهان از نزديكي مهندس موسوي با اصلاحات
۱۰- ابعاد فساد مالي طي چهر سال اخير بي سابقه بوده است / كلمه
۱۱- دو روايت متناقض از ديدار محرمانه ي ايران و آمريكا / شهاب نيوز
با پيگيري طنزهاي چند سال اخير مهران مديري و همينطور اخبار پيدا و پنهاني كه در موردش هر از چند گاهي بصورت شايعه _ و البته برخي از آنها ظاهرا كه واقعيت_ در جامعه پخش ميشود، و عليرغم همهي لذتي كه از ديدن اين طنزها نصيبم ميشود اما همچنان ابهامات زير برايم باقيست:
۱- نظام تصميمگيري در رسانهي ملي! نظامي هدفمند است در راستاي فرهنگ سازي بين تودهي مردم.لذا تنها هدف اين طنزها نيز بيان واقعيتهاي تلخ موجود در جامعه در راستاي اصلاح آنها ميباشد.{؟}
۲- رسانهي ملي! نيز بسان بخشهاي زيادي از مملكت دچار نظامهاي تصميم گيري غير منسجم و چند لايه شده كه هر لايه بر اساس ديدگاه خود حركت ميكند.به اين مفهوم كه بخشهاي سياسي اين رسانه با نظام خاص خودش اداره ميشود و ساير بخشها نيز بدون ارتباط با اين وضعيت سياسي در پي پياده كردن اهداف خود ميباشند.لذا منسوب كردن هر برنامهاي كه از اين رسانه پخش ميشود_ نظير اينگونه طنزها يا حتي سريالهاي تاريخي مانند كيف انگليسي و تقريبا همزمانياش با مجلس ششم، عمارت فرنگي، يوازارسيف و خيلي ديگر از برنامه ها _ به جهت گيريهاي سياسي، كار معقولي به نظر نميرسد.{؟}
۳- طنزهاي پاستوريزهي مديري و برنامه هاي ديگري نظير آنچه در بند ۲ ذكر شد كه از كانال ارزشمداري و تطابق با سلايق مديران رسانهي ملي! عبور كرده و با رعايت كامل خطوط قرمز و حتي در بعضي موارد با بيان جملاتي خاص_ نظير طنز كشتن تعداد انبوهي مردم در يك چالهي كوچك در برنامهي قبلي مديري و همزمان با انكار هولوكاست توسط رئيس دولت نهم_ ساخته ميشود بهگونهاي نقش سوپاپ اطمينان برخي نارضايتيها و نقدهاي اجتماعي مردم يا انتقال تلويحي پيام سياسي خاص را ايفا ميكند.{؟}
نتيجه:
شايد بهتر باشد از روش استفادهي ابزاري اقتدارگرايان استفاده كرده و برنامههاي سيماي ملي! را بدون توجه به سياستهاي پنهانش و فقط در نقش يك برنامهي سرگرم كننده تماشا كرد و لذت برد.با اين روش هم ميتوان برخي برنامههاي ديدني اش_ كه البته نادر هستند _ را ديد و هم از تاثير سياستهاي پنهانش نجات يافت.
پينوشت:
ظاهرا مهندس موسوي بالاخره نسبت به بازي و شرايط تحميلي رقيب، حساس شده و در تلاش است با بكارگيري گفتمان جديد و متناسب با شرايط روز، فاصلهاش را با اصلاحات كمتر كند.بايد منتظر حوادث روزهاي آتي بود.ممكن است ـ و البته ممکن است ـ حوادث خوبي باشد.ضمنا سخنان مهندس موسوي در جلسه با سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي_ بهزاد نبوي،تاج زاده و ..._ هم جالب و قابل تامل بوده است.
۱- اصولگرايان معتقدند يكي از سياستهاي كلي نظام در بُعد خارجي، مسالهي برقراري رابطه با آمريكاست و از آنجا كه تعيين سياستهاي كلي نظام، مطابق قانون اساسي بهعهدهي رهبر است لذا اينكه چه كسي رئيس جمهور باشد چندان در اين رابطه موثر نيست چرا كه تعيين برقراري يا عدم برقراري آن با رئيس جمهور نيست.
۲- پيام نوروزي اوباما عليرغم سانسور رسانهي ملي! در جامعه منتشر شد.اين پيام از آنجا كه بر خلاف اسلاف خودش،توامان خطاب به ملت و حكومت بود در روابط طرفين جنبهي تازهاي ايجاد كرد.فارغ از نكات قابل تامل موجود در پيام، نحوهي پاسخ رهبر به آن هم حاوي نكات جالبي بود.باز هم فارغ از نكات قابل تامل موجود كه قصد اين نوشته هم نيست، به نظر در حال حاضر و با اتخاذ ساسيت جديدِ اوباما،در اين رابطه، آمريكا در پي ايجاد تصويري كاملا پيشرو و صلح طلب بوده و با پيش بيني نحوهي پاسخگويي ما هم دنبال ارائهي تصويري از ما متضاد با تصوير خود خواهد بود.
۳- اخبار منتشر شده حاوي تلاشهاي بي وقفه و پیدا و پنهان رئيس دولت نهم براي برقراري رابطه با آمريكا ميباشد به عنوان مثال: اصرار رئيس دولت نهم براي سفر به آمريكا حتي پس از برخورد سرد مقامات آمريكايي، مذاكرات مخفيانهي هاشمي ثمره با ديپلماتهاي آمريكايي، سفرهاي متعدد هوشنگ اميراحمدي به ايران و به قول خودش ارائهي پيام خانم رايس ، تلاشهاي اسفنديار خان رحيم مشايي براي سفر هنرمندان و ديپلماتهاي آمريكايي به ايران و .. . بنابر اين اخبار به نظر ميرسد رئيس دولت نهم حاضر است حتي رختخواب خود را پشت در كاخ سفيد پهن كند تا در برقراي رابطه با آمريكا نفر اول باشد.
۴- فارغ از اينكه اين تلاشهاي مستمر دولت نهم براي نفر اول شدن، در جهت منافع ملي است يا خلع سلاح جناح رقيب و ايجاد شوهاي تبليغاتي، نكتهاي كه اهميت دارد اين است كه بر اساس بندهاي ۱ و ۲ چگونه ميشود رهبر كه بر اساس تحليل اصولگرايان، مرجع تشخيص برقراي يا عدم برقراري رابطه است، در اين مورد مواضعي اصولي و نسبتا تند اتخاذ كند و رئيس دولتِ اصولگرا و انقلابيِ نهم در جهت برقراري رابطه از تلاشهاي مستمرش دست بر ندارد؟به اين دو تحليل توجه كنيد:
الف- يا بايد معتقد بود تلاشهاي دولت نهم بدون هماهنگي با رهبري اتخاذ شده كه در اينصورت ميتوان پرسيد دفاعهاي مكرر رهبر از اين دولت چگونه قابل تفسير است وقتي اين دولت بدون هماهنگي از خط قرمز يكي از سياستهاي كلي و مهم نظام عبور ميكند؟ نه در صحت اين اخبار ميتوان شك داشت و نه ميتوان گفت رهبري از اين مواضع بي اطلاع است در حاليكه اكثر مردم از اين جريانات مطلعند.
ب- يا بايد معتقد بود اين مواضع با هماهنگي رهبري اتخاذ شده كه در اينصورت تناقض موجود چندان قابل هضم نيست. نظامي كه بر مردمي بودنش افتخار ميكند بعيد است سياست دوگانه و غير صادقانه با مردم پيش بگيرد لذا باورش آسان نخواهد بود كه از يك سو بر شعارهاي مرگ بر آمريكا اصرار داشته باشيم و شرط مذاكره را كوتاه آمدن آمريكا از مواضعش بدانيم و از طرفي براي مذاكره با شيطان بزرگ نماينده بفرستيم.
پينوشت:
۱- اين نوشته بيشتر سعي داشت سئوال بپرسد تا تحليل ارئه دهد لذا دنبال پيدا كردن جواب لابلاي كلماتش نباشيد.
۲- لطفا هنگام كامنت گذاشتن به خطوط قرمز توجه كنيد.البته منظورم از توجه به خطوط قرمز پرهیز از نقد نیست بلکه رعایت ادبیات نقد است و پرهیز از بکاربردن واژه های غیر متعارف و آن هم نه از سر دلسوزی برای خطوط قرمز که دلسوزی برای خودم.وگر نه دامنه ی نقد می تواند همه جا را شامل شود.
۳- ما كه بالاخره نفهميديم اصلاح طلبان كه بر ايجاد رابطه بر اساس عزت ايران معتقد بودند آمريكايي هستند يا آنهايي كه دنبال ايجاد رابطه هستند حتي در اوج ذلت .
يك نفر ديشب مُرد
و هنوز نان گندم خوب است
و هنوز آب ميريزد پايين، اسبها مينوشند.*
بعد از گذاشتن آخرين پست سال ۸۷ خبري شنيدم كه هنوز ذهنم را مشغول كرده.تا ساعتي قبل در كش و قوس انتخاب اولين موضوع سال ۸۸ بودم و بالاخره تصميم گرفتم با تبريك سال جديد شروع كنم.
چه اهميتي دارد كه يك نفر در زندان جان باخته؟اصلا چه اهميتي دارد كه يك نفر بهخاطر ابراز عقيدهاش در زندان باشد؟چه اهميتي دارد كه قرار است مدام خون ما و خون ديگران ريخته شود تا ياد بگيريم قرار نيست بهخاطر انديشه و بيان، خون كسي ريخته شود؟اينها چه اهميتي دارد... سال جديد مبارك.
باور كنيد همه چيزخوب است.فرهنگ،سياست،اقتصاد، در يك كلام، زندگي، خوب است و خوش و خُرّم فقط ... فقط اصلاح الگوي مصرف را فراموش نكنيم.
يا محول الاحوال
حالِ كشور ما
برمدار خوش نميچرخد
يا عقلي كه خوب بگرداندش
يا جراتي كه خوب بگردانيمش**
پينوشت:
۱- گزارشي از وضعيت فوت اميدرضا مير صيافي را اينجا و اينجا بخوانيد.
۲- از دوستان عزيزم بابت پيام تبريك سال نو سپاسگزارم.
*: شعر از سهراب سپهري است و از نوشتهي جناب كمانگير الهام گرفته شده.
**: شعر از وبلاگ دوست عزيز "ري را"
۳- صحبتهای مسعود بهنود درباره ی وضعیت اخیر را اینجا بخوانید.
۴- دم شما گرم سید! / ابراهیم رها
۵- خاتمی پیروز انتخابات / علی مزروعی
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|